زندگی بیقرار عشایر خراسانشمالی زیر سایه کمبودها
عشایر خراسان شمالی سالهاست با طبیعت و سختیها خو گرفتهاند، اما امروز کمبودها چنان بر زندگیشان سایه انداخته که آرامش دیرینه این سیاهچادرها را به بیقراری بدل کرده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی وزارت جهاد کشاورزی به نقل از روابط عمومی سازمان جهاد کشاورزی خراسان شمالی در امتداد دشتهای پهناور خراسان شمالی، جایی که افق به آرامی در آغوش کوهها محو میشود، زندگی همچنان در سیاهچادرهایی جریان دارد که ریشه در قرنها کوچ، صبوری و همزیستی با طبیعت دارند.
صبح که میشود، صدای زنگوله دامها با نسیم در هم میآمیزد و آفتاب، بیهیچ مانعی، بر زندگی ساده اما پرمعنای عشایر میتابد.
اینجا، هر روز با تلاش آغاز میشود و با امید به فردایی بهتر به پایان میرسد؛ اما در دل این زندگی جاری، سایهای از کمبود و دغدغه نیز گسترده شده است.
عشایر، این نگهبانان خاموش تولید، سالهاست بار سنگین تامین بخشی از نیازهای غذایی استان را بر دوش میکشند.
آنها با پرورش صدها هزار راس دام، نهتنها چرخ اقتصاد محلی را به حرکت درمیآورند، بلکه سهم قابلتوجهی در تامین پروتئین مورد نیاز مردم دارند.
با این حال، زندگیشان همچنان درگیر چالشهایی است که گاه نفس این شیوه زیست را به شماره میاندازد.
نان، دغدغهای فراتر از سفره
در میان تمام مشکلات، نان هنوز مهمترین دغدغه است؛ همان نانی که باید از دل آردی محدود به دست آید. سهمیه ماهانه ۱۸۴ تن آرد برای عشایر استان، دیگر پاسخگوی نیاز واقعی آنان نیست.
خانوادههایی که جمعیت دام و افرادشان رو به افزایش است، حالا با کمبود آردی مواجهاند که ستون اصلی معیشتشان به شمار میرود. درخواست افزایش سهمیه، تنها یک مطالبه اقتصادی نیست؛ فریادی برای حفظ کرامت زندگی در دل کوچ است.
در کنار این مسئله، نبود یا نقص در دفترچههای عضویت، برخی از عشایر را از همین حداقل امکانات نیز محروم کرده است.
آنها نهتنها در دریافت آرد، بلکه در دسترسی به خدماتی مانند آبرسانی نیز با مشکل روبهرو هستند. گویی در میان پیچوخم قوانین و سازوکارها، بخشی از این جامعه نادیده مانده است؛ مردمانی که زندگیشان به همین حمایتهای حداقلی گره خورده است.
کوچ در مسیر ناهموار
راه، برای عشایر فقط مسیر نیست؛ بخشی از زندگی است. اما این مسیرها دیگر آنقدر هموار نیستند. ایلراههایی که روزگاری محل عبور آرام گلهها بودند، امروز یا تخریب شدهاند یا زیر کشت رفتهاند.
عشایر ناچارند از جادههای اصلی عبور کنند؛ جایی که خطر، همواره در کمین است و هر کوچ، میتواند به بهای از دست رفتن دامها تمام شود.
در کنار این، فرسودگی ناوگان آبرسانی، نبود پنلهای خورشیدی برای تامین انرژی، و دغدغه تامین حقابه از چشمههای محلی، زندگی را سختتر کرده است.
شبها که سیاهچادرها در تاریکی فرو میروند، نگرانی از امنیت نیز به این فهرست اضافه میشود؛ ترسی خاموش از آسیب به آغلها و داراییهایی که حاصل یک عمر تلاش است.
با این حال، در دل همین سختیها، امید هنوز زنده است. حضور مسئولان در میان عشایر، شنیدن بیواسطه درد دلها و وعدههایی که برای پیگیری مطالبات داده شده، روزنهای از امید گشوده است.
از افزایش سهمیه آرد گرفته تا بهسازی مسیرها و نوسازی تجهیزات، همه اینها اگر به عمل برسد، میتواند بخشی از بار سنگین زندگی عشایری را سبکتر کند.
در این میان، توجه به آموزش فرزندان عشایر نیز اهمیتی دوچندان دارد؛ کودکانی که در دل کوچ، رؤیاهای بزرگی در سر دارند و آینده این سرزمین به نگاه و فرصتهای آنان گره خورده است.
زندگی عشایری در خراسان شمالی، تنها یک شیوه معیشت نیست؛ میراثی زنده است که در گذر زمان شکل گرفته و امروز در پیچوخم کمبودها، آسیبپذیر شده است.
اگر این میراث حمایت نشود، اگر راه برای ادامه این سبک زندگی هموار نگردد، شاید روزی برسد که صدای زنگولهها خاموش شود و دشتها، یکی از قدیمیترین روایتهای انسانی خود را از دست بدهند.